انگار همین دیروز بود
خانه پیرزن ته کوچه
پشت یک تیر برق چوبی بود
پشت فریاد های گل کوچک
واقعا روزهای خوبی بود
پیرزن هر دوشنبه بعد از ظه
منتظر بود در زدن ها را
دم در می نشست و با لبخند
جفت می کرد آمدن ها را
روضه خوان محله می آمد
میرزا با دوچرخه آهسته
مثل هر هفته باز خیلی دیر
مثل هر هفته سینه اش خسته
"ای شه تشنه لب سلام علیک"
ای شه تشنه لب...چه آوازی
زیر و بم های گوشه ء دشتی
شعرهای وصال شیرازی
می نشستیم گوشهء مجلس
با همان شور و اشتیاقی که...
چقدر خوب یاد من مانده
در و دیوار آن اتاقی که -
یک طرف جملهء"خوش آمده اید
به عزای حسین"بر دیوار
آن طرف عکس کعبه می گردد
دور تا د
برچسب: چایی روضه,چايي روضه ارباب,چایی روضه های تو,چایی روضه ها,چایی روضه هات شرابه,چایی روضه ارباب زمینگیرم کرد,چایی روضه ارباب نمک گیرم کرد,شعر چایی روضه,شعر درباره چایی روضه,عکس چایی روضه,
نویسنده: اشکان حسینیپور
تاريخ: يکشنبه
18 مهر
1395 ساعت: 5:20